جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Clan
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
clans
مثالها
As the eldest member of the clan, she held a place of honor and respect during family gatherings.
به عنوان مسنترین عضو قبیله، او در گردهماییهای خانوادگی جایگاه افتخار و احترام داشت.
02
قبیله, انجمن
a group of players in video games who form a community or team to compete or achieve shared goals
مثالها
The clan achieved top rankings in the online leaderboard.
کلن در جدول ردهبندی آنلاین به رتبههای برتر دست یافت.
درخت واژگانی
clannish
clan



























