جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Clan
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
clans
مثالها
The entire clan gathered for the annual family reunion, filling the park with laughter and shared memories.
تمام قبیله برای گردهمایی سالانه خانواده جمع شدند، پارک را با خنده و خاطرات مشترک پر کردند.
02
قبیله, انجمن
a group of players in video games who form a community or team to compete or achieve shared goals
مثالها
She joined a clan to compete in online tournaments.
او به یک کلن پیوست تا در مسابقات آنلاین شرکت کند.
درخت واژگانی
clannish
clan



























