جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Chickenshit
01
بزدل, ترسو
a person who is weak and lacks courage
Dialect
American
توهینآمیز
عامیانه
رکیک
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
chickenshits
مثالها
Don't be such a chickenshit; stand up for yourself!
اینقدر ترسو نباش؛ از خودت دفاع کن!
02
حرف مفت, چرند، چرتوپرت
petty, cowardly behavior, excuses, or actions
Dialect
American
عامیانه
رکیک
مثالها
I'm tired of all this chickenshit and just want an honest answer.
من از تمام این چرت و پرتها خسته شدهام و فقط یک پاسخ صادقانه میخواهم.
chickenshit
01
بیاهمیت, ناچیز
contemptibly unimportant or trivial
Dialect
American
عامیانه
رکیک
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most chickenshit
شکل تفضیلی
more chickenshit
درجهپذیر
مثالها
They fined me fifty bucks for a chickenshit parking violation.
آنها به خاطر یک تخلف پارکینگ بیاهمیت پنجاه دلار جریمهام کردند.



























