جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Chauffeur
to chauffeur
01
رانندگی کردن, شوفر بودن
to drive a person in a car, typically in a professional or formal capacity
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
chauffeur
سومشخص مفرد
chauffeurs
وجه وصفی حال
chauffeuring
گذشته ساده
chauffeured
اسم مفعول
chauffeured
مثالها
She chauffeured her elderly parents to their appointments.
او والدین مسن خود را به قرارهایشان رانندگی کرد.



























