جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Chastisement
01
سرزنش, توبیخ
verbal punishment
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
شکل جمع
chastisements
02
مجازات, اصلاح
the act of inflicting physical punishment as a means of discipline or correction
مثالها
The harsh chastisement he received as a child left lasting emotional scars.
تنبیه شدیدی که در کودکی دریافت کرد، زخمهای عاطفی ماندگاری بر جای گذاشت.



























