جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Caulk
01
مواد درزبندی
a filler used in construction and repairs to make joints watertight
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
caulks
مثالها
Apply caulk around the bathtub to prevent leaks.
اطراف وان را درزگیر بزنید تا از نشتی جلوگیری شود.
to caulk
01
درزگیری کردن, پر کردن شکافها با درزگیر
to fill gaps with caulk to prevent water, air, or dust from entering
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
caulk
سومشخص مفرد
caulks
وجه وصفی حال
caulking
گذشته ساده
caulked
اسم مفعول
caulked
مثالها
He caulked the edges of the sink to keep water out.
او لبههای سینک را درزگیری کرد تا از ورود آب جلوگیری کند.



























