جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
addled
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most addled
شکل تفضیلی
more addled
درجهپذیر
حوزه
mind, state, cognition
مثالها
After the long day, he felt addled and couldn't focus on his work.
پس از یک روز طولانی، او احساس سردرگمی میکرد و نمیتوانست روی کارش تمرکز کند.
02
فاسد, خراب
(of eggs) no longer edible
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
addled
addle



























