جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
bummer
01
افسوس, چه بد
used to express disappointment, frustration, or misfortune
غیررسمی
مثالها
Bummer, I missed the movie again.
چه بد, دوباره فیلم را از دست دادم.
Bummer
01
نومیدی, موقعیت ناامیدکننده
a situation or event that causes disappointment or frustration
عامیانه
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
bummers
مثالها
Missing the concert was a real bummer.
از دست دادن کنسرت یک ناامیدی واقعی بود.
02
سفر بد, تجربه بد
a bad reaction to a hallucinogenic drug



























