جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to breeze through
01
به راحتی از پس کاری برآمدن
to do or achieve something easily
informal
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
through
فعل پایه
breeze
زمان حال
breeze through
سومشخص مفرد
breezes through
وجه وصفی حال
breezing through
گذشته ساده
breezed through
اسم مفعول
breezed through
مثالها
With his experience, he can breeze through complex programming tasks.
با تجربهاش، او میتواند به راحتی از پس وظایف پیچیده برنامهنویسی برآید.



























