جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Breakup
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
breakups
مثالها
After the band 's breakup, the members pursued solo careers and different musical projects.
پس از جدایی گروه، اعضا به دنبال کارهای انفرادی و پروژههای موسیقی مختلف رفتند.
02
تکه تکه شدن, فروپاشی
the act of separating into parts or fragments
مثالها
Satellite images showed the breakup of the cloud formation.
تصاویر ماهوارهای تجزیه تشکیل ابر را نشان داد.



























