جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Fat lip
01
لب متورم, لب باد کرده
a swollen lip from getting punched in the mouth
informal
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
fat lips
مثالها
She had a fat lip from the accident, but she was still smiling through the pain.
او به دلیل حادثه لب متورمی داشت، اما با وجود درد همچنان لبخند میزد.



























