جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Glue foot
01
پای چسبنده, استاد تخته موج سواری
a surfer who rarely or never falls off their surfboard, often due to impressive balance and skill
specialized
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
glue feet
مثالها
I wish I could be a glue foot like him, he's always so steady on his board.
ای کاش میتوانستم مثل او یک پای چسبنده باشم، او همیشه روی تختهاش خیلی ثابت است.



























