جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
beached
01
فلج شده, ناتوان از حرکت
physically incapacitated or unable to move, typically as a result of overeating
طنزآمیز
غیررسمی
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most beached
شکل تفضیلی
more beached
درجهپذیر
حوزه
state, physical condition, informal speech
مثالها
After that huge Thanksgiving dinner, I was totally beached on the couch.
بعد از آن شام بزرگ شکرگزاری، من کاملاً به دام افتاده روی مبل بودم.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
beached
beach



























