جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to jaw jack
01
پرحرفی کردن, لاف زدن
to talk excessively or engage in pointless conversation
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
jaw jack
سومشخص مفرد
jaw jacks
وجه وصفی حال
jaw jacking
گذشته ساده
jaw jacked
اسم مفعول
jaw jacked
مثالها
Stop jaw jacking and get to work!
وراجی را متوقف کن و به کار بپرداز!



























