جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
played
01
خستهکننده
dull or lacking excitement
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most played
شکل تفضیلی
more played
درجهپذیر
مثالها
This whole night is just played; let ’s go home.
تمام این شب فقط کسلکننده است؛ بیا بریم خانه.
درخت واژگانی
played
play



























