جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
in a row
01
پشت سر هم، متوالی
following one after another without interruptions
مثالها
Losing three times in a row affected his mood.
باخت سه بار پشت سر هم بر روحیه او تأثیر گذاشت.
02
در یک خط مستقیم, پشت سر هم
in a line that is straight
مثالها
The kids lined up in a row for their class photo.
بچهها برای عکس کلاسشان در یک ردیف صف کشیدند.



























