جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Charity work
01
کار خیریه, فعالیت داوطلبانه
unpaid voluntary activities done to help people in need or support good causes
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
She is a teacher who dedicates her weekends to charity work with local youth programs.
او یک معلم است که آخر هفتههای خود را به کارهای خیریه با برنامههای محلی جوانان اختصاص میدهد.
02
کار خیر, عمل نیکوکاری
an act done out of pity or obligation, often when no one else wants to do it
مثالها
I had to help him move on a Saturday, just more charity work on my part.
من مجبور شدم به او کمک کنم تا در یک شنبه نقل مکان کند، فقط کمی بیشتر کار خیریه از طرف من.



























