جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to toss for
[phrase form: toss]
01
سکه انداختن, تصمیم گیری با پرتاب سکه
to make a decision by flipping a coin and seeing which side lands face up
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
for
فعل پایه
toss
زمان حال
toss for
سومشخص مفرد
tosses for
وجه وصفی حال
tossing for
گذشته ساده
tossed for
اسم مفعول
tossed for
مثالها
They tossed for the last piece of cake.
آنها برای آخرین تکه کیک سکه انداختند.



























