جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Silver medalist
01
مدال نقرهای, نایب قهرمان
an athlete who finishes in second place in a competition
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
silver medalists
مثالها
She framed the certificate declaring her as a silver medalist and hung it on her bedroom wall.
او گواهی که او را مدال آور نقرهای اعلام میکرد قاب گرفت و آن را به دیوار اتاق خوابش آویزان کرد.



























