جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Strike rate
01
نرخ ضربه, میزان استرایک
the average number of runs scored by a batter per 100 balls faced
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
strike rates
مثالها
He aims to improve his strike rate by practicing power hitting.
او قصد دارد نرخ ضربه خود را با تمرین ضربات قدرتی بهبود بخشد.



























