جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to chuck up
[phrase form: chuck]
01
استفراغ کردن
to eject stomach contents through the mouth
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
up
فعل پایه
chuck
زمان حال
chuck up
سومشخص مفرد
chucks up
وجه وصفی حال
chucking up
گذشته ساده
chucked up
اسم مفعول
chucked up
مثالها
The seasick passenger had to chuck up over the side of the boat during the rough journey.
مسافری که دچار دریازدگی شده بود مجبور شد در طول سفر پرتلاطم از کنار قایق استفراغ کند.



























