جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Box office
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
box offices
مثالها
The theater's box office opens an hour before the show.
دفتر فروش بلیط تئاتر یک ساعت قبل از نمایش باز میشود.
02
فروش گیشه, باکس آفیس
the total income a movie makes by selling tickets
مثالها
The new Marvel movie topped the box office charts on its opening weekend.
فیلم جدید مارول در آخر هفته افتتاحیه خود صدرنشین جدول گیشه شد.



























