جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Bow tie
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
bow ties
مثالها
He completed his formal look with a black bow tie and a crisp white shirt.
او با یک پاپیون سیاه و یک پیراهن سفید تمیز، ظاهر رسمی خود را کامل کرد.



























