جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
White Christmas
01
کریسمسِ برفی
a period of time in the Christmas eve when the snow has covered a huge portion of the ground
اصطلاح
غیررسمی
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
white Christmases
مثالها
Growing up in a tropical climate, I always dreamed of experiencing a white Christmas with snowflakes falling gently from the sky.
در آب و هوای گرمسیری بزرگ شدم، همیشه رویای تجربه کردن یک کریسمس سفید را داشتم با دانههای برفی که به آرامی از آسمان میبارید.



























