جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Boot camp
01
اردوی آموزش نظامی, مرکز آموزش نظامی
camp for training military recruits
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
boot camps
02
اردوی انضباطی, اردوی اصلاحی
a prison program for young offenders with strict discipline and training
مثالها
He was sent to a boot camp.
او به یک اردوی آموزشی فرستاده شد.



























