جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to meet one's match
01
حریف همسطح پیدا کردن, به حریف قدر خوردن
to be challenged by someone as equally good or slightly better than one
اصطلاح
مثالها
The champion finally met his match in the young challenger.
قهرمان بالاخره در برابر رقیب جوان، حریف همسطح خودش را پیدا کرد.



























