جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to push one's buttons
01
روی اعصاب کسی راه رفتن, کسی را به واکنش واداشتن
to do something that annoys or irritates someone
نکوهشی
اصطلاح
غیررسمی
مثالها
He knows exactly how to push my buttons.
دقیقاً میداند چطور روی اعصابم راه برود.



























