جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
on one's conscience
01
روی وجدان کسی سنگینی کردن, وجدان را آزار دادن
(of an unfortunate event) making one feel extreme guilt or sadness
رسمی
اصطلاح
مثالها
The accident was on his conscience for the rest of his life.
حادثه تا پایان عمر روی وجدان او سنگینی میکرد.



























