جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Dead loss
01
بیفایده, وقت تلف کردن
a situation or activity that is not productive
نکوهشی
اصطلاح
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
dead losses
مثالها
The meeting was a dead loss; we made no decisions.
جلسه بیفایده بود؛ هیچ تصمیمی نگرفتیم.
02
کاملاً بهدردنخور, فرد بیخاصیت
someone who accomplishes nothing or is of no use
Dialect
British
نکوهشی
اصطلاح
مثالها
He was a dead loss in the kitchen.
او در آشپزخانه کاملاً بهدردنخور بود.



























