جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to read off
01
از روی لیست خواندن
to read items from a list
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
off
فعل پایه
read
زمان حال
read off
سومشخص مفرد
reads off
وجه وصفی حال
reading off
گذشته ساده
read off
اسم مفعول
read off
مثالها
She read off the names of the prize winners at the event.
او نام برندگان جایزه را در مراسم خواند.
02
بلند خواندن, اعلام کردن
to announce information from a written or visual source
مثالها
Please read off the weight on the bathroom scale and record it.
لطفاً وزن روی ترازوی حمام را بخوانید و ثبت کنید.
03
سرزنش شدید کردن, توبیخ تند کردن
to deliver a sharp verbal reprimand
slang
مثالها
She got read off after breaking formation.
او پس از شکستن آرایش توبیخ شد.



























