جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to cry off
[phrase form: cry]
01
لغو کردن, شانه خالی کردن، جا زدن
to cancel a commitment or obligation, often at the last minute, by providing an excuse
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
off
فعل پایه
cry
زمان حال
cry off
سومشخص مفرد
cries off
وجه وصفی حال
crying off
گذشته ساده
cried off
اسم مفعول
cried off
مثالها
He regretfully cried off from the hiking trip, citing health issues that arose unexpectedly.
او متأسفانه از سفر کوهنوردی انصراف داد، به مشکلات سلامتی که به طور غیرمنتظره ای پیش آمد اشاره کرد.



























