جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to run up on
[phrase form: run]
01
پرخاشگرانه با کسی برخورد کردن
to unexpectedly and aggressively confront someone
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل حرکتی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
up on
فعل پایه
run
زمان حال
run up on
سومشخص مفرد
runs up on
وجه وصفی حال
running up on
گذشته ساده
ran up on
اسم مفعول
run up on
مثالها
The angry customer ran up on the store manager, demanding a refund.
مشتری عصبانی به سمت مدیر فروشگاه دوید و تقاضای بازپرداخت کرد.



























