جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Bog
01
باتلاق, مرداب
a wet, spongy area of land that is often covered in moss and has poor drainage, making it soft and soggy
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
bogs
مثالها
The bog provided a unique habitat for various species of birds.
باتلاق زیستگاه منحصر به فردی برای گونههای مختلف پرندگان فراهم کرد.
to bog
01
گیر کردن, کند کردن
cause to slow down or get stuck
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
bog
سومشخص مفرد
bogs
وجه وصفی حال
bogging
گذشته ساده
bogged
اسم مفعول
bogged
02
گیر کردن, ماندن
get stuck while doing something



























