جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to get down on
01
ابراز نارضایتی کردن
to express disapproval, criticism, or negative judgment about someone or something
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
down on
فعل پایه
get
زمان حال
get down on
سومشخص مفرد
gets down on
وجه وصفی حال
getting down on
گذشته ساده
got down on
اسم مفعول
gotten down on
مثالها
He would always get down on his employees for minor mistakes, which affected morale.
او همیشه به خاطر اشتباهات کوچک بر سر کارمندانش میریخت، که این بر روحیه تأثیر میگذاشت.



























