جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to come for
01
خواستن
to seek something, such as an opportunity or benefit
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
for
فعل پایه
come
زمان حال
come for
سومشخص مفرد
comes for
وجه وصفی حال
coming for
گذشته ساده
came for
اسم مفعول
come for
مثالها
He decided to come for the job opening at the company.
او تصمیم گرفت برای فرصت شغلی در شرکت بیاید.
1.1
به رقابت طلبیدن, برخورد کردن
to confront or challenge someone or something
مثالها
The champion boxer warned his opponent that he would come for the title.
قهرمان بوکس به حریفش هشدار داد که او برای عنوان خواهد آمد.



























