جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to wake up to
01
بیدار شدن به, آگاه شدن از
to become aware of a problem or reality that one had not previously recognized
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
up to
فعل پایه
wake
زمان حال
wake up to
سومشخص مفرد
wakes up to
وجه وصفی حال
waking up to
گذشته ساده
woke up to
اسم مفعول
woken up to
مثالها
She finally woke up to the fact that she needed to change her habits.
سرانجام او متوجه شد که باید عادت های خود را تغییر دهد.



























