جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Body count
01
تعداد تلفات, شمار کشتهها
a count of troops killed in an operation or time period
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
body counts
02
تعداد شرکای جنسی, تعداد روابط جنسی
the total number of people someone has had sexual intercourse with
عامیانه
مثالها
He got asked about his body count on the podcast.
در پادکست از او درباره تعداد شرکای جنسی اش پرسیده شد.



























