جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to bear with
[phrase form: bear]
01
تحمل كردن
to tolerate a situation or person
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل حالتی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
with
فعل پایه
bear
زمان حال
bear with
سومشخص مفرد
bears with
وجه وصفی حال
bearing with
گذشته ساده
bore with
اسم مفعول
borne with
مثالها
I need you to bear with the slow internet speed for a little longer.
من نیاز دارم که شما با سرعت کم اینترنت کمی بیشتر تحمل کنید.



























