جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Agritourism
01
گردشگری زراعی
the activity of visiting the countryside and staying with local farmers in rural areas of a foreign country
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
agritourisms
مثالها
The family planned a weekend getaway to a countryside farm that offered agritourism activities like apple picking and cheese making.
خانواده برنامهریزی کردند تا یک آخر هفته را در یک مزرعه روستایی بگذرانند که فعالیتهای کشاورزی-گردشگری مانند چیدن سیب و درست کردن پنیر ارائه میداد.



























