جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Cutie
01
دختر تودلبرو, بانمک، لوند
a person or an animal that is attractive in a sweet or adorable way
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
cuties
مثالها
That puppy is such a little cutie with its big eyes and floppy ears!
اون توله سگ با اون چشمای بزرگ و گوشای افتاده یه نازنینه!



























