جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
wounded
01
مجروح
injured physically, especially in battle or combat
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most wounded
شکل تفضیلی
more wounded
درجهپذیر
مثالها
The wounded deer limped through the forest, seeking refuge from predators.
گوزن زخمی در جنگل لنگان لنگان راه میرفت، به دنبال پناهگاهی از شکارچیان.
Wounded
01
مجروح, زخمی
someone who has been hurt or injured, either physically or emotionally
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
wounded
مثالها
After the skirmish, the wounded were transported to a nearby hospital for further treatment and recovery.
پس از درگیری، مجروحان برای درمان و بهبودی بیشتر به بیمارستان نزدیک منتقل شدند.
درخت واژگانی
unwounded
wounded
wound



























