جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
wounded
01
مجروح
injured physically, especially in battle or combat
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most wounded
شکل تفضیلی
more wounded
درجهپذیر
مثالها
The wounded soldiers were transported to the field hospital for medical treatment and care.
سربازان مجروح برای درمان و مراقبتهای پزشکی به بیمارستان صحرایی منتقل شدند.
Wounded
01
مجروح, زخمی
someone who has been hurt or injured, either physically or emotionally
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
wounded
مثالها
The medics quickly attended to the wounded, ensuring they received immediate medical attention on the battlefield.
پزشکان به سرعت به مجروحان رسیدگی کردند، اطمینان حاصل کردند که آنها در میدان نبرد مراقبتهای پزشکی فوری دریافت کنند.
درخت واژگانی
unwounded
wounded
wound



























