
جستجو
wordily
01
با زبانی پرتنوع, به طور پرحرفی
in a manner that uses more words than necessary to convey a message
Example
The response to the question was written wordily, including unnecessary background information.
پاسخ به سؤال با زبانی پرتنوع و به طور پرحرفی نوشته شده بود که شامل اطلاعات پسزمینه غیرضروری میشد.
He addressed the criticism wordily, providing an elaborate defense.
او به نقدها با زبانی پرتنوع، به طور پرحرفی پاسخ داد و دفاعی مفصل ارائه کرد.
word family
word
Noun
wordy
Adjective
wordily
Adverb

کلمات نزدیک