جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Blue funk
01
حالتی از پریشانی عاطفی عمیق, افسردگی
a state of deep emotional distress, sadness, or depression
Dialect
American
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
شکل جمع
blue funks
مثالها
After the breakup, he sank into a blue funk and couldn't find the energy to get out of bed.
پس از جدایی، او در افسردگی عمیق فرو رفت و نتوانست انرژی لازم برای بیرون آمدن از رختخواب را پیدا کند.



























