جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
wobbly
نکوهشی
غیررسمی
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
wobbliest
شکل تفضیلی
wobblier
درجهپذیر
حوزه
movement, stability, physicality
مثالها
The newborn giraffe took its first wobbly steps, getting used to the long legs that would soon carry it with grace.
زرافه تازه متولد شده اولین قدمهای لرزان خود را برداشت و به پاهای بلندی عادت کرد که به زودی با ظرافت او را حمل میکنند.
Wobbly
01
یک وابلی, عضو اتحادیه کارگری Industrial Workers of the World
a worker affiliated with the Industrial Workers of the World, which is an international labor union
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
singular
not gender specific
خاص
شکل جمع
Wobblies
مثالها
Many Wobblies organized strikes in the logging industry in the 1910s.
بسیاری از ووبلیها در دهه 1910 در صنعت چوببری اعتصابهایی سازماندهی کردند.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
wobbly
wobble



























