جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
wobbly
disapproving
informal
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
wobbliest
شکل تفضیلی
wobblier
درجهپذیر
مثالها
The toddler took a few wobbly steps as she learned to walk, her balance still developing.
کودک نوپا چند قدم لرزان برداشت در حالی که راه رفتن را یاد میگرفت، تعادلش هنوز در حال رشد بود.
Wobbly
01
یک وابلی, عضو اتحادیه کارگری Industrial Workers of the World
a worker affiliated with the Industrial Workers of the World, which is an international labor union
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
Wobblies
خاص
مثالها
Wobblies played a key role in early 20th-century labor movements.
ووبلیها نقش کلیدی در جنبشهای کارگری اوایل قرن بیستم ایفا کردند.
درخت واژگانی
wobbly
wobble



























