جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
wine
01
شرابی
deep and dark red in color
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most wine
شکل تفضیلی
more wine
درجهپذیر
مثالها
Her evening gown was an elegant choice in a rich wine hue.
لباس شب او انتخابی شیک در رنگ غنی شراب بود.
to wine
01
شراب خوردن
drink wine
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
wine
سومشخص مفرد
wines
وجه وصفی حال
wining
گذشته ساده
wined
اسم مفعول
wined
02
با شراب پذیرایی کردن, با شراب خوشامد گفتن
treat to wine
درخت واژگانی
winery
winey
winy
wine



























