جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Windshield
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
windshields
مثالها
I had to clean the windshield because it was covered in bugs.
من مجبور شدم شیشه جلو را تمیز کنم چون پر از حشرات بود.
درخت واژگانی
windshield
wind
shield



























