جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Wig
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
wigs
مثالها
She donned a wig to complete her costume for the costume party.
او یک کلاهگیس پوشید تا لباسش را برای مهمانی لباس کامل کند.
02
سرزنش, توبیخ
a sharp or angry reprimand, often delivered verbally
Dialect
British
عامیانه
مثالها
The teacher gave him a wig for being late.
معلم به او به دلیل دیر آمدن سرزنش داد.
wig
01
وای!, شگفتانگیز!
used to express amazement, admiration, or excitement
عامیانه
مثالها
Wig! That outfit is everything.
کلاه گیس! آن لباس همه چیز است.
درخت واژگانی
wigless
wig



























