جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Wig
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
wigs
مثالها
After losing her hair due to chemotherapy, she felt more confident wearing a wig.
بعد از از دست دادن موهایش به دلیل شیمیدرمانی، او با پوشیدن یک کلاهگیس احساس اعتماد به نفس بیشتری کرد.
02
سرزنش, توبیخ
a sharp or angry reprimand, often delivered verbally
Dialect
British
Slang
مثالها
She received a wig from her manager over the mistake.
او به خاطر اشتباه از مدیرش یک سرزنش دریافت کرد.
wig
01
وای!, شگفتانگیز!
used to express amazement, admiration, or excitement
Slang
مثالها
I ca n't believe how good her performance was. Wig!
نمیتوانم باور کنم که اجرایش چقدر خوب بود. Wig!
درخت واژگانی
wigless
wig



























