جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
wholemeal
01
سبوسدار, کامل
(of bread or flour) containing whole grains of wheat and also the husk
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
They enjoyed a satisfying wholemeal pizza, with a thin and crispy crust made from wholemeal flour.
آنها از یک پیتزای رضایتبخش سبوسدار لذت بردند، با پوسته نازک و تردی که از آرد سبوسدار درست شده بود.



























