جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to wham
01
محکم زدن, سخت کوبیدن
hit hard
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
wham
سومشخص مفرد
whams
وجه وصفی حال
whamming
گذشته ساده
whammed
اسم مفعول
whammed
wham
01
صدای برخورد سنگین
used to represent a sudden, forceful sound, often associated with a heavy impact or collision
مثالها
The door slammed shut with a deafening wham, echoing through the house.
در با یک بوم کرکننده محکم بسته شد و در سراسر خانه طنین انداخت.



























