جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Wandering
01
سرگردانی, پرسه زدن
travelling about without any clear destination
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
wandering
01
سرگردان, آواره
of a path e.g.
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most wandering
شکل تفضیلی
more wandering
درجهپذیر
02
سرگردان, مهاجر
migratory
مثالها
Her wandering gaze shifted from one object to another, never staying still for long.
نگاه سرگردان او از یک شیء به شیء دیگر میرفت و هرگز برای مدت طولانی ثابت نمیماند.



























