جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Wandering
01
سرگردانی, پرسه زدن
travelling about without any clear destination
wandering
01
سرگردان, آواره
of a path e.g.
02
سرگردان, مهاجر
migratory
مثالها
Her wandering gaze shifted from one object to another, never staying still for long.
نگاه سرگردان او از یک شیء به شیء دیگر میرفت و هرگز برای مدت طولانی ثابت نمیماند.



























