جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Volley
01
رگبار, شلیک همزمان
rapid simultaneous discharge of firearms
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
volleys
02
والی, ضربه به توپ قبل از پرش
a tennis return made by hitting the ball before it bounces
to volley
01
سریع گفتن, به سرعت بیان کردن
utter rapidly
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
volley
سومشخص مفرد
volleys
وجه وصفی حال
volleying
گذشته ساده
volleyed
اسم مفعول
volleyed
02
والی زدن, انجام والی
make a volley
03
شلیک کردن به صورت رگباری, تیراندازی به صورت دسته جمعی
discharge in, or as if in, a volley
04
والی زدن, ضربه زدن به توپ قبل از تماس با زمین
to hit a ball in sports before it touches the ground, typically with a quick and controlled strike
مثالها
The goalkeeper swiftly volleyed away the incoming shot.
دروازه بان به سرعت شوت ورودی را والی کرد.
05
در یک رگبار پراکنده شود, در یک شلیک پخش شود
be dispersed in a volley



























